محمد يار بن عرب قطغان
211
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
دار السلطنهء سمرقند شتافت . و چون شاه محمد سلطان به بلدهء شبرغان رسيد ، امرا كلهم به استقبال شتافته ، او را به اعزاز و اكرام تمام بر سرير سلطنت نشاندند و كمر خدمت او برميان بسته ، طوق اطاعت بر گردن خويش نهادند . و در اين ولايت ، رحمان قلى سلطان از آمدن توقماق خان و بعضى از امرا و جوانان بلخى و مسخر شدن ولايت ترمذ از فتح ولايت بلخ به غايت اميدوار بود ، از شنيدن اين خبر بيشتر از پيشتر به عزم تسخير بلخ توجه نمود و به اندك سپاهى كه در همان چند روز از اطراف و جوانب آمده در ظل رايتش مجتمع بودند ، از آب جيحون عبور فرمود . و عبد الامين خان كه با لشكر بىكران عزم ولايت شبرغان داشت اين خبر را شنوده ، به استقبال رحمان قلى سلطان ايلغار انداخت و قبل از آنكه شاه محمد سلطان و امراى شبرغان به مدد و كمك رحمان قلى سلطان رسند ، هنگام چاشت تلاقى فريقين روى داده آتش قتال از طرفين اشتعال يافت و بعد از اندك زمان نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم عبد الامين خان وزيده ، رحمان قلى سلطان به صوب « 1 » ( 119 ب ) هزيمت شتافت . پس از آنكه عبد الامين خان سپاه رحمان قلى سلطان را شكست داد و به حكومت ترمذ كس تعيين نموده ، روى توجه به جانب شبرغان نهاد . و شاه محمد سلطان به همراهى امرا در حصار شبرغان متحصن گشته ، برج و بارهء آن قلعه را مضبوط و مستحكم ساخت . و عبد الامين خان با لشكر بيكران به ظاهر شبرغان رسيده ، رحل اقامت انداخت و آن قلعه را چون نگين در انگشترين احاطه نموده ، توجه خاطر بر تسخير آن بلده گماشت . و چون ايام محاصره به امتداد رسيد و احوال مردم درون روزبهروز تنگ گرديد ، عاقبت الله بردى كوكلتاش و برادرش بيگنظر « 2 » كوكلتاش سر خجالت در پيش انداخته و كفن در گردن آويخته ، به درگاه عبد الامين خان شتافتند و بلدهء شبرغان را تسليم نموده ، به شفاعت بعضى از امرا به جان امان يافتند و قهرمان سياست رقم قتل بر صفحهء زندگانى شاه محمد سلطان كشيد و بلا قرار گوسفندوار از پوست جدا ساختند و در دروازهء شبرغان آويختند ، مظفر و منصور عنان معاودت به جانب قبة الاسلام بلخ تافتند . و در اثناى اين حال چنان استماع افتاد كه شخصى كه
--> ( 1 ) . ت : « صوب » ندارد . ( 2 ) . س : بيك بازار كوكلتاش .